Friday, January 12, 2007

سیاست ما عین دیانت ما نیست!

با جواب داریوش به محمدرضا ویژه بحث من نیز بالکل منتفی شد و برای خودم حداقل مکشوف شد که سروشیان در این باب چه می­گویند و حرف ایشان چیست و اعتراف هم می­کنم که به بخش اعظم بحث جز در قسمتی کوتاه که حالا به آن هم پی­بردم؛ روزگار درازی است که ایمان قلبی دارم و آن جزئی لاینفک از برداشت مدرن از دین می­شمارم و آن همان مفهوم سکولاریته­ی دین است. پندار من از اوان کودکی حداقل چنان بود که به زبان کودکی از خود می­پرسیدم: این که سیاست بی پدر و مادر است یعنی در آن دروغ هست، دو رنگی و چند رنگی هست خلاصه کژی و ناراستی برای حفظ قدرت هست، این کجای­اش با اسلام هم­رنگ است که اینان که بر سر قدرت­اند، سیاست را عین دیانت می­خوانند؟ بعدها نتیجه گرفتم که سیاست می­تواند روزگاری عین دیانت شود و انتظار داشته باشی که گوهر دین از سیاست ورزی­های رایج پاک می­شود و آن همان وقتی­است که کسی که خود دارنده­ی ذات دین به مفهوم نبوی است و گوهر دین را از مصادیق غیر الهی پاک کرده، خود به حکومت برسد و اعمال سیاست کند. آن زمان برای من ِ مولی علیه اثبات شده است که سیاست مولی سیاستی منطبق با دین است و پذیرش آن هم لاجرم بی­اشکال. هنوز هم بر این خط مشی مصرم که مولی علیه اگر روزگاری «در زمان مولی» حاضر بود سیاست­اش را باید منطبق بر سیاست اتخاذ شده­ی مولایش قرار دهد یعنی شیوه­ی زندگی دنیوی و اجتماعی او همان باشد که مولی از او می­خواهد وگرنه در ولایت­مداری­اش ناقص است (بحث جبری یا اختیاری بودن آن هم بماند برای بعد!) این یک. اما در این که سیاست امری دنیوی است و نه الهی و ماورائی سخنی است که با آن­که به آن معتقد بودم اما در من نهفته بود و برای­اش مثالی نساخته بودم که حالا به آن هم رسیدم و مصداق­اش را هم که داریوش گفت (نامه­های حضرت امیر به مالک و شیوه­ی حکومت­ورزی­اش) و راه را برایم روشن­تر کرد.
باز هم تکرار می­کنم در این­که در زمان حال (مدرن یا معاصر) دین با سیاست باید از هم تفکیک شوند و برای پاک ماندن دین یا بهتر بگویم در امان ماندن دین از تبعات سیاست راه حلی بهتر از این نیست هیچ شکی ندارم. بحث من نیز از آن­جا شور حسینی به خود گرفت که زمانی را مطرح می­کردم که امام معصوم به قول داریوش غایب نبود. یعنی حاضر بود و تکلیف عبد نیز مشخص بود وگرنه در سخن بالا شکی نداشته و ندارم چرا که حداقل برای خودم به طور کاملا شخصی و بدون تحت تاثیر این و آن قرار گرفتن؛ شاید12-10سالی باشد که پذیرفته شده و جای بحث ندارد برایم. دلیل آن هم، پندار من از شیوه­ی بندگی مولی مدارانه بود که عبد در برابر مولی اصولا اختیاری ندارد (چون امام را معصوم می­داند و دستور او شرط است) و فارغ از مولی­سازی­های رایج و اصطلاح لگد مال شده­ی ذوب در ولایت؛ چنان عبدی را کامل نمی­دانم که شیوه­ی زندگی دنیوی­اش «در زمان حضور مولی» چیزی جز آن باشد که خواست مولی است. بحث دقیقا مربوط به همان زمان است. اگر در این قسمت هم بحثی باشد خوشحال می­شوم که داریوش توضیحی بیشتر یا نظرش را مثلا در خصوص داستان خضر و موسی ارائه کند ببینیم نظر ایشان در تبعیت از ولی با توجه به داستان خضر چگونه است. (البته بحث شاید مربوط به حوزه­ی شخصی ایشان شود که لزومی هم ندارد جواب ارائه کنند.)
به هر تقدیر اگر در این میان وقتی از کسی به واسطه­ی بحث من تلف شد عذر خواهم. از داریوش و هم از محمدرضا ویژه نیز کمال سپاسگذاری را دارم. قضیه برای من حل شد حالا برای محمدرضا را نمی­دانم.

Labels:

2 نظر:

Anonymous محمد رضا ويژه نوشته...

با سلام بر سوشيانت گرامي
يادداشت آقاي محمدپور را به دقت خواندم. پاسخي هم براي آن در قالب يادداشت جديد گذاشتم. با قسمتي از استدلالهاي ايشان موافقم ولي در قسمتهايي نيز هنوز پاسخ خود را نيافته ام كه بدان اشاره نموده ام.
پيروز باشيد

2:51 PM  
Anonymous ریحانه نوشته...

دین با سیاست باید از هم تفکیک شوند و برای پاک ماندن دین یا بهتر بگویم در امان ماندن دین از تبعات سیاست

و بهتر است بگوییم برای پاک ماندن سیاست از طبقه کاهنان و دین نمایی

1:32 PM  

Post a Comment

خانه >>