Tuesday, January 29, 2008

پیرزن زرشک فروش

دوست داشتم سرم را بر سینه‌اش بگذارم و قصه‌ها و غصه‌های دیرینه‌ای که بر این مردم رفته و می‌رود را برای‌اش زار زار گریه کنم. دوست دارم در بوی چارقدش محو شوم. در بوی دست‌های حنا بسته‌اش. در چشم‌های‌اش تمام اسطوره‌های این سرزمین خفته‌اند. می‌فهمی؟
پ.ن. دو عکس دیگر. + و +

2 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

:-

10:38 PM  
Blogger elic نوشته...

تا دلت بخواد تو اين مملكت از اين پيرزنها پيدا ميشه.يه سر به ما نميزني.

3:48 PM  

Post a Comment

خانه >>