Thursday, July 03, 2008

علیرضا

علیرضا دارد آماده می شود که برود یک زندگی را شروع کند. چقدر به انتظار این لحظه بودیم. حالا رسید.

4 نظر:

Anonymous داريوش نوشته...

حالا اين عليرضا کی‌ست که در وبلاگ‌ات اين‌جوری نوشتی؟ فقط خودت فهميدی و خودش. تازه اگر هم نمی‌نوشتی باز هم می‌فهميد! بابا جان! توضیح بده که کدام يکی؟ مثلاً آدم می‌شود حدس بزند که کدام يکی ولی خوب خودت بايد لااقل لينکی بدهی، يا توضيحی بگذاری! نکن آقاجان اين کارها را، نکن!

6:36 PM  
Blogger Saoshyant نوشته...

فقط جهت ثبت در تاربخ نوشتم. کسی نمی شناسدش.

7:48 PM  
Anonymous مينو نوشته...

عليرضا مثل داداش منه
تا صبح تو بيمارستان بالا سر امير من بود
روز عقدمون تو همه كارا همپاي امير من بود
خدا كنه بتونيم محبتاشو جبران كنيم
الهي كه خوشبخت باشن

10:25 PM  
Anonymous مهسا نوشته...

ما كه ميشناسيمش:)
يكي يكي پسر عمه هامون دارن ميرن ...
اينم از عليرضامون. پسر خوبيه ايشالام كه خوشبخت بشن ، جفتشونو دوست دارم:) عروس دوماد قبليمونم ئوست مي دارم.....

8:55 PM  

Post a Comment

خانه >>