Friday, August 29, 2008

نیازمندی


یک عدد ابوالحسن خرقانی لازم داریم. کسی سراغ دارد؟

3 نظر:

Blogger Alireza نوشته...

ba salam ,

His name is Shaykh Mohammad nazim al-Haqqani.
Check naqshbandi.org

ali

4:01 AM  
Anonymous ســـومنات نوشته...

شبی شیخ ابوالحسن خرقاني با خداوند سبحان مناجات کرد و گفت :" خداوندا، فردای قیامت به وقت آن‌که نامه‌ی اعمال هر یکی به دست دهند و کردار هر یکی بر ایشان نمایند‌، چون نوبت من آید و فرصت یابم من دانم که چه جواب معقول گویم " پس در حال ، به سرش ندا آمد که" یا ابوالحسن، آنچه روز حشر خواهی گفتن در این وقت بگو" گفت:" خداوندا چون مرا در رحِم مادر بیافریدی در ظلمات عجزم بخوابانیدی وچون در وجود آوردی معده‌ی گرسنه را با من همراه کردی تا چون در وجود آمدم از گرسنگی می‌گریستم و چون مرا در گهواره نهادند پنداشتم که فرج آمد، پس دست و پایم ببستند و خسته کردند و چون عاقل و سخنگوی شدم، گفتم بعد الیوم آسوده مانم به معلمم دادند، به چوب ادب دمار از روزگارم برآوردند و از وی ترسان بودم، چون از او در گذشتم شهوت بر من مسلط کردی تا از تیزی شهوت به چیزی دیگر نمی‌پرداختم‌، و چون از بیم زنا و عقوبت فساد زنی در نکاح آوردم و فرزندانم در وجود در آوردی و شفقت ایشان در درونم گماشتی و در غم خورش و لباس ایشان عمرم ضایع کردی و چون از آن در گذشتم پیری و شعف بر من گماشته و درد اعضا بر من نهادی و چون از آن در گذشتم دیدم چون وفات من برسد بیاسایم، به دست ملک الموت مرا گرفتار کردی که به تیغ بی‌دریغ به صد سختی جان من قبض کرد؛ و چون از آن درگذشتم در لحد تاریکم نهادی و در آن تاریکی و عاجزی دو شخص مکرم (= نکیرین) فرستادی که "خدای تو کیست و ملت تو چیست؟" و چون از آن جواب برستم از گورم برانگیختی و در این وقت که حشر کردی، در گرمای قیامت و جای حسرت و ندامت نامه‌ام به دست دادی که اقرا کتابک .
خداوندا، کتاب من این است که گفتم، این همه مانع من بود از طاعت و از برای چندین تعب و رنج شرط خدمت تو که خداوندی به جای نیاوردم. تو را از آمرزیدن و گناه عفو کردن مانع کیست ؟"
ندا آمد که" ای ابوالحسن تو را بیامرزیدم به فضل و کرم خود

***
خرقانی ، نورالعلوم ، 148-147، به اهتمام استاد مرحوم مجتبی مینوی ، طهوری ، 1359 ه.ش

11:27 AM  
Anonymous ســـومنات نوشته...

از فرمايشات آن بزرگوار است

عالم بامداد برخیز طلب زیادتی علم کند، و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سروری به دل برادری رساند
***
اگر به ترکستان تا به شام کسی را خاری در انگشت شود، آن از آن من است. هم‌چنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است
***
کاشکی به دل همه خلق، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید. کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید
کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید. بهترین چیزها دلی‌ست که در وی هیچ بدی نباشد
***
اگر سرودی بگوید و به آن حق را خواهد، بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد. هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هرچه برای خلق کنی ریا. هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد

11:31 AM  

Post a Comment

خانه >>