Thursday, April 06, 2006

خانه­ی پدری

از شهر تهران اگر به سمت اصفهان حرکت کنی و در دشت­هائی که فاصله­ی زمین تا آسمان زیاد نمی­نماید؛ طی طریق کنی، لاجرم در بین راه به "سه راهی سلفچگان" می­رسی که انتخاب مسیر حرکت به سمت مقصد اصفهان را در چند گزینه می­بینی. راه خمین، راه گلپایگان یا راه کمربندی. اگر راه دیگری هست من نرفتم و نمی­دانم!
در دلت هست که در بین راه غیر کویر زیبا، آبی هم ببینی و تفرج­گاهی کوهستانی هم بیابی پس راه گلپایگان و خوانسار را برمی­گزینی که از کویر اولی به منطقه­ای برسی که چون نگینی در دل بیابان خشک خودنمائی می­کند. شهری سرسبز با آب و هوائی کوهستانی. پر از چشمه­سار و درخت­های گونه­گون. شهر لاله­های سرنگون "اشک مریم".
خوانسار در ۱۳۵ كيلومتری استان اصفهان قرار دارد. اين شهرستان در دامنه كوه های زاگرس شرقی در دره باريكی در دامنه كوه های قبله و گلستانكوه واقع شده است. از طرف شمال به گلپايگان و از جنوب به فريدن محدود می شود که قدمتش را به بیش از هزار سال می­رسانند.
در افسانه­ها وجه تسمیه­ی خوانسار را که به زبان محلی "خو-سار" یا عامیانه­تر "خون­سار"ش می­خوانند مربوط به ساربانی دانسته­اند که گویا اشرار خونش را به ناحق بر زمین ریخته­اند و از آن است که این شهر لاله­ پرور شد و شد خونسار.
زبان مردمانش راه به فارسی قدیم (دَری و پهلوی) می­برد. با شیوه­ی ادای مخصوص به خود که منحصر بفرد است و بر شیرنی زبانش افزوده است. به طور مثال می­توان نوع گویش و زبانشان را نزدیک به زبان دوبیتی های فهلوی حضرت باباطاهر دانست که لری قدیم است.
به سرچشمه­ی خوانسار که بروی؛ در یک نقطه گویا عرفان و فقه را می­بینی که به هم رسیدند و هیچ­کدام جای دیگری را تنگ نکرده­اند. مقبره­ی پیر خوانسار که مدفن "سید صدرالدين حسيني" پايه گذار مذهب تشيع (از اصفهان تا اراك و از بروجرد تا خوزستان) در قرن ششم هجری است گویا مشایخ و پیران و فقیهی چون "شهید ثانی" را نیز در خود جای داده است. خاکش عجیب متبرک است! چشمه­ای بس پاک درست از زیر بقعه می­گذرد که هیچ­گاه برکتش را از مردم دریغ نکرده است. چشمه­اش هم درویشی است آخر!
این­جا را در زمانی نه­چندان دور "دارالمومنین" هم می­گفتند. اما کیست که صدای ادیب و محمودی خوانساری را نشنیده باشد؟ این­جا صدای خوش هنوز هم بسیار می­یابی. خوانسار اهل نظر فراوان داشت. همچو جناب "سید محمد تقی غضنفری" عارف کامل، که نماز پدرم را در طفولیتش می­خرید برای امواتی که نماز قضا داشتند، با آن­که پدر هنوز به سن تکلیف شرعی نرسیده بود اما می­دانست چه می­کند که اهل نظر بود و....

به اصفهان نمی­رسی و همین­جا اتراق می­کنی. این­جا خوانسار است. خانه­ی پدری.
*منبع عکس­: amical.blogspot.com
سه عکس دیگر از خوانسار: 1 (سرچشمه) , 2 (گلستانکوه) , 3 (باغی با رود سرچشمه)

4 نظر:

Blogger محمودرضا نوشته...

گلستانکوه. لاله های واژگون.یادش بخیر
راستی سلفچگان تا جایی که من یادمه سه راهی بود و نه دوراهی. مگه اینکه عوض شده باشه جدیدا

9:00 PM  
Blogger Saoshyant نوشته...

تصحیح شد. ممنون از دقت نظرت.
از این سه راهی؛ من از دو راهش بیشتر سود نمی برم. این شد که دوراهی مانده بود در ذهنم. باز هم ممنون!

12:57 PM  
Anonymous reihane نوشته...

دروود بر شما. وصف زیبایی بود از شهر قشنگ شما . سرزمین لاله ها و چشمه. باید دیدنی باشد کوچه باغش پر موسیقی باد.

4:23 PM  
Blogger rubarzan نوشته...

I have already been in Sarchechmeh. Ive had luch ( kebab ) in htere. I miss it a lot and can't go there anymore. good luck

11:19 PM  

Post a Comment

خانه >>