Tuesday, September 12, 2006

جدال دو عقل (1)

مقدمه:
این نام را از آن رو برگزیدم که به­واقع جدلی­ست میان دو انسان. من و یکی دیگر از دوستان علمی­ام در باب « براهین اثبات وجود خدا». نقش من در این بحث از آن­جا آغاز شد که معتقد بودم این براهین در طول زمان؛ دچار خدشه گشته­اند و لاجرم اثبات وجود ذات باری­تعالی بوسیله­ی آن­ها خالی از خلل نیست. لذا برای نقل­قول صحیح از آن­ها، باید با دیدی دقیق­تر از موسوم به آن­ها نگریست. لذا این سلسله از مباحث که آورده می­شود در حقیقت جواب کسی است که می­خواهد خدا را از طریق برهان­هائی چون نظم،حرکت و مانند این­ها اثبات کند و به هیچ صراطی هم مستقیم نمی­شود که این براهین ممکن است دارای نواقصی هم باشند.
مطالبی که از این پس طی عنوان مذکور آورده می­شود، چیز جدیدی نیست. بسیار ساده و بدیهی­اند. بسیاری از متفکران خصوصا طیف نواندیشان دینی، به آن­ها پی­برده و ضمن رد ایشان از آن­ها گذشته­اند. لذا ذکر این نکته ضروری است که من نه قصد زبان­بازی در حضور بزرگان این مقولات را دارم و نه چیزی فراتر از یافته­های ایشان می­توانم بر زبان آورم. قصد اولم یادآوری پاره­ای مقدمات بر اثبات وجود خدا برای دوست­داران این­گونه مباحث است و بعد، غرض اصلی و ثانویه­ام در اعتراض به نظام لجام گسیخته و بی­در و پیکر ِ آموزش مباحث دینی خصوصا در دوران متوسطه است.
تا آن­جا که اطلاع دارم هنوز اذهان جوانان را در یکی از حساس­ترین مقاطع شکل­گیری اندیشه­ی دینی یعنی دوران 15 تا 19 سالگی با تئوری­ها و مسائلی پر می­کنند که چندی­ست اضمحلال آن­ها برای اندیش­ورزان مشخض و مبرز شده است.
باشد که به­کار کسی یا کسانی آید.

براهین اثبات وجود خدا از دید متکلمان

این برهان­ها به 3 گروه اصلی تقسیم می­شوند که عبارتند از*:
الف- برهان غایت­مندی یا نظم یا اتقان صنع (Argument from design or Teleological argument)
ب- برهان جهان شناختی (Cosmological argument)
ج- برهان وجودی (Ontological)

الف: برهان نظم و اشکالات وارد بر آن
همان­طور که می­دانیم شکل منطقی این برهان از یک مقدمه و یک نتیجه تشکیل شده است. بطوریکه در حالت کلی گفته می­شود: (جهان دارای نظم است (مقدمه 1) / هر دارای نظمی ناظم باشعور دارد (مقدمه 2)) پس (جهان ناظمی باشعور دارد)**
در توضیح این برهان باید به معانی «نظم» توجه داشت که در کتب کلامی به سه معنا برای آن اشاره شده است. 1- نظم فاعلی: به­طور ساده یعنی رابطه­ی علّی و معلولی که اشیاء باهم دارند و مورد پذیرش همه­ی دانشمندان علوم تجربی و فلاسفه قرار گرفته است. به نحوی که گفته می­شود هیچ پدیده­ای در عالم رخ نمی­دهد مگر این­که علت و فاعلی داشته باشد. 2- نظم استحسانی: به این معنا که پدیده­های عالم ماده و طبیعت از شرایط و ویژگی­هائی برخوردارند که هر ناظر باشعوری را تحسین وا می­دارند. از آنجائی که این تحسین و اطلاق آن قاعدتا باید به خالق آن موارد برگردد در نهایت وجود خالق باشعور هویدا می­شود. 3- نظم غائی: مراد از این نوع نظم ، غایت­مندی اشیاء است. بدین معنا که همه­ی موجودات از یک غایت و هدف از پیش تعیین شده برخوردار بوده و به سوی آن در حرکت­اند. طوری که بدون این غایت اساسا هیچ موجودی پا به عرصه­ی وجود نمی­گذارد.
دیوید هیوم فیلسوف معروف انگلیسی به­نوعی بزرگ­ترین اشکال­گیرنده بر این برهان است ضمن این­که غیر از اساتیدی که نویسنده­ی کتب «بینش اسلامی دوره­ی متوسطه» هستند؛ اکثر متکلمان اسلامی نیز به این برهان توجه نشان نداده­اند و صرفا تا آن­جا که این برهان می­تواند تصویر مبهمی از ماوراءالطبیعه ایجاد کند مورد توجه قرار گرفته است. جای تاسف بسیار دارد که این چنین براهینی را به حکم استفاده از مثال­های ساده در اذهان جوانان می­گنجانند و به سرعت زمان در ارتباط بین انسان­های امروز توجه ندارند که چگونه این فرد با این آموزش­های غلط که هر دانشجوی مبتدی الهیات نیز می­تواند به آن­ها پی ببرد، در طرفة­العینی تمام شیرازه­ی فکری­اش و آن ساختمان پوشالی عقیدتی­اش، در مواجهه با افکار متضاد از میان می­رود.
تصور اشاره شده درخصوص ماوراءالطبیعه یعنی تنها اثبات کننده­ی ناظم باشعور است. اما آیا این ناظم واجب­الوجود است یا خیر؛ مجرد است یا مادی؛ بسیط است یا مرکب؛ علت دارد یا بی­نیاز از علت است؛ به هیچ طریقی از این برهان امکان جواب دادن به آنها میسر نیست. پس این برهان در نهاد خود دارای این نقص در جامعیت تعریف است. همچنین با تعاریفی که از نظم وجود دارد؛ اگر مراد از نظم را فاعلی و رابطه­ی علّی و معلولی قلمداد کنیم، این برهان را به برهان علیت تبدیل کردیم. از طرفی استحسانی فرض کردن نظم نیز به دلیل اینکه قائم به احساسات فردی و شخصی است، نمی­تواند مبنای یک برهان واقع شود. لذا تنها تعریفی که در این برهان از نظم می­گنجد همان غایت­مندی موجودات است.
ادامه دارد...

* تقسیم­بندی مذکور از «کانت» است.
** این برهان برای نخستین بار توسط افلاطون و در رساله­ی «تیمائوس» مطرح گردید. سپس توسط متکلمان مسیحی و اسلامی مورد استفاده قرار گرفت. مقدمه­ی اول را از آن­جائی که پی­بردن به نظم جهان از طریق حس و تجربه ممکن است؛ برهان تجربی، اما مقدمه­ی دوم که بیانگر تلازم نظم و شعور است و در نتیجه از طریق حواس قابل دست­یابی نیست را حکم عقلی به حساب می­آورند.

1 نظر:

Blogger Lord نوشته...

یه استاد داشتیم .. اشعری مسلک بود!
می‌گفت کجای قرآن اومده اثبات وجود خدا کرده؟
فقط گفته مگه کورین نمی‌بینین چرا تکذیب می‌کنین؟!!
ترم اول بودم
بعد سال سوم یه تحقیق داشتم راجع به کفر و الحاد ... ریشه ها و اندیشه ها ...
جاتون حسابی خالی!
بعضی نوشته ها رو که می‌خوندم دلم می‌خواست مثل سوفسطائیا و نیهیلیستا صبح تا شب برم توو خمره زندگی کنم!
و این براهین ِ آبکی کجا بود نمیدونم ... خدا کمک کرد و به قول تو اون همراهی که باید، پیدا شد و برطرف گشت ...
می‌خوام بگم توی هر شرایطی، نوع نگاه هر شخصی به این برهان یا برهانایی که بعداً می خوای نقد و بررسیشون کنی فرق می‌کنه ...
برای من و شما شاید خیلی چیزا از بدیهیات باشه ... ولی اگه یکی این بدیهیات ما رو قبول نداشته باشه چی؟

7:37 PM  

Post a Comment

خانه >>