Saturday, September 08, 2007

اخطارها

بعد از اخطارهایی که اخیراً بعضی از مسئولین، متوجه‌ی بعضی از روزنامه‌ها کردند که نزدیک حریم بعضی جاها نشوند، رفتم یک جستجوی کوچک در نهج‌البلاغه کردم در باب حقوق ملت در برابر حاکم، جهت رجوع در آینده البته. نتیجه‌ی مختصر، این سه گفتار بود.
[ 57 ] و من كتاب له ع إلى أهل الكوفة عند مسيره من المدينة إلى البصرة
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي خَرَجْتُ مِنْ حَيِّي هَذَا إِمَّا ظَالِماً وَ إِمَّا مَظْلُوماً وَ إِمَّا بَاغِياً وَ إِمَّا مَبْغِيّاً عَلَيْهِ وَ إِنِّي أُذَكِّرُ اَللَّهَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي هَذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَيَّ فَإِنْ كُنْتُ مُحْسِناً أَعَانَنِي وَ إِنْ كُنْتُ مُسِيئاً اِسْتَعْتَبَنِي
نامه‌ی 57: نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به مردم كوفه هنگامى كه از مدينه به بصره مى‏رفت .
اما بعد. من از موطن قبيله خويش بيرون آمده‏ام . ستمكارم يا ستمديده، گردنكشم يا ديگران از فرمانم رخ برتافته‏اند. خدا را به ياد كسى مى‏آورم كه اين نامه من به او رسد تا اگر به سوى من آيد، بنگرد كه اگر سيرتى نيكو داشتم ياريم كند و اگر بدكار بودم از من بخواهد تا به حق بازگردم.
[ 118 ] و من كلام له ع في الصالحين من أصحابه
أَنْتُمُ اَلْأَنْصَارُ عَلَى اَلْحَقِّ وَ اَلْإِخْوَانُ فِي اَلدِّينِ وَ اَلْجُنَنُ يَوْمَ اَلْبَأْسِ وَ اَلْبِطَانَةُ دُونَ اَلنَّاسِ بِكُمْ أَضْرِبُ اَلْمُدْبِرَ وَ أَرْجُو طَاعَةَ اَلْمُقْبِلِ فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ اَلْغِشِّ سَلِيمَةٍ مِنَ اَلرَّيْبِ فَوَاللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى اَلنَّاسِ بِالنَّاسِ
خطبه‌ی 118:
شما ياران حق و برادران دينى هستيد. در روز نبرد چون سپر نگهبان يكديگريد. شما رازداران منيد نه مردم ديگر. به نيروى شما كسانى را كه روى بر مى‏تابند مى‏زنم و از آنان كه روى مى‏آورند، اميد طاعت دارم. پس مرا به نيكخواهى و اندرزهاى خود يارى دهيد. اندرزهايى عارى از هر نابكارى و در امان از هر ريب و ريا. به خدا سوگند، من اولاى به مردم از خود مردم هستم.
[ 67 ] و من كتاب له ع إلى قثم بن العباس و هو عامله على مكة
أَمَّا بَعْدُ فَأَقِمْ لِلنَّاسِ اَلْحَجَّ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اَللَّهِ وَ اِجْلِسْ لَهُمُ اَلْعَصْرَيْنِ فَأَفْتِ اَلْمُسْتَفْتِيَ وَ عَلِّمِ اَلْجَاهِلَ وَ ذَاكِرِ اَلْعَالِمَ وَ لاَ يَكُنْ لَكَ إِلَى اَلنَّاسِ سَفِيرٌ إِلاَّ لِسَانُكَ وَ لاَ حَاجِبٌ إِلاَّ وَجْهُكَ وَ لاَ تَحْجُبَنَّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِكَ بِهَا فَإِنَّهَا إِنْ ذِيدَتْ عَنْ أَبْوَابِكَ فِي أَوَّلِ وِرْدِهَا لَمْ تُحْمَدْ فِيمَا بَعْدُ عَلَى قَضَائِهَا وَ اُنْظُرْ إِلَى مَا اِجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مَالِ اَللَّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَى مَنْ قِبَلَكَ مِنْ ذَوِي اَلْعِيَالِ وَ اَلْمَجَاعَةِ مُصِيباً بِهِ مَوَاضِعَ اَلْفَاقَةِ وَ اَلْخَلاَّتِ وَ مَا فَضَلَ عَنْ ذَلِكَ فَاحْمِلْهُ إِلَيْنَا لِنَقْسِمَهُ فِيمَنْ قِبَلَنَا وَ مُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلاَّ يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً فَإِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ سَواءً اَلْعاكِفُ فِيهِ وَ اَلْبادِ فَالْعَاكِفُ اَلْمُقِيمُ بِهِ وَ اَلْبَادِي اَلَّذِي يَحُجُّ إِلَيْهِ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ وَفَّقَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِمَحَابِّهِ وَ اَلسَّلاَمُ
نامه‌ی 67 : نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به قثم بن عباس ، كه عامل او در مكه بود
اما بعد، حج را براى مردم بر پاى دار و ايام الله را به يادشان آور و هر بامداد و شامگاه برايشان به مجلس بنشين و كسى را كه در امرى فتوا خواهد ، فتوا ده. نادان را علم بياموز و با عالم مذاكره كن. ميان تو و مردم، پيام رسانى جز زبانت و حاجبى جز رويت نباشد. هيچ نيازمندى را از ديدار خود باز مدار. زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و سپس، نياز او بر آورى، كس تو را نستايد. در مال خدا كه نزد تو گرد مى‏آيد، نظر كن، آن را به عيالمندان و گرسنگانى كه در نزد تو هستند و به محتاجان و فقيران برسان. و هر چه افزون آيد، نزد ما روانه‏اش دار، تا ما نيز آن را به محتاجانى، كه نزد ما هستند، برسانيم. مردم مكه را فرمان ده كه از كسانى كه در خانه‏هايشان سكونت مى‏كنند، كرايه نستانند. زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: « سواء العاكف فيه و الباد » عاكف و بادى در آن يكسان‏اند. عاكف كسى است كه در مكه مقيم است و بادى كسى است، كه از مردم مكه نيست و به حج آمده است. خداوند ما و شما را به آنچه دوست دارد، توفيق دهد. والسلام.

2 نظر:

Blogger elic نوشته...

بعد از ان جلسه با اينكه بارها نهج البلاغه را خوانده بودم باز به سراغش رفتم تا مطمئن شوم و باز مسحور اين كتاب عظيم و عجيب شدم هميشه با خود مي گفتم چطور ممكن است انساني پيدا شود كه در 1400 سال پيش چنين سخناني كفته باشدبا اينكه محق ترين انسان براي حكومت بوده اما هيچ گاه از ازاد انديشي و دمكراسي عدول نكرده است.گر چه تصميم داشتم سخنان او در باره حقوق مردم بر حاكم و بر عكس را بياورم به توصيه باباي صوفي دست نگه داشتم (دلياش هم اين بود كه نه اينكه تو وبلاگ نويس معروفي هستي و اينا به وبلاگ نويسا هم رحم نميكنند و اگه براي تو اتفاقي بيفته من چون قادر به نگهداري صوفي نيستم و ممكنه تجديد فراش كنم پس بهتره پا تو كفش سياسيون نكني)خوب دليل از اين بهتر ميخواستيد.بعد كه در وبلاگ شما ديدم خوشحال شدم .

12:47 PM  
Anonymous شهسوار نوشته...

سلام.
نکته ای که در خطابه های امام علی به نظر می رسد این است که ایشان حق زیادی برای مشورت دادن و تذکر دادن مردم قائل بودند. اما باید دید که حق عزل حاکمان در دیدگاه ایشان چه وزنی داشته است.

10:34 AM  

Post a Comment

خانه >>