Friday, December 21, 2007

یلدانامه

من می‌ستایم. می‌ستایم آن ایزد فرازین پایگاه گرفته را. با همه‌ی جان و نیرو می‌ستایم آن نیرومندترین و سودرسان‌ترین ایزد را...

(بخشی از سرود-نیایشی که پدران ما، در بدو طلوع خورشید، پس از شب یلدا می‌خواندند)

حتماً برای شما هم پیش آمده که از تند-و-تیزی‌های زمان متعجب شوید یا شاید اندکی هم به فکر فرو بروید. دو-سه روز پیش که زمزمه‌ی یلدا بلند شد، ناگهان به‌خود آمدم که روزگار با سرعتی عجیب دارد پیش می‌رود و ای دل غافل! مسبب‌اش هم یادآوری بازی یلدای سال پیش برای خودم بود که در همان ساعات اولیه‌اش با دعوت داریوش مشغولم کرد. نمی‌توانم فاکتور زمان را برای خودم حلاجی کنم. روزگاری هم برای درک بیشتر این مقوله تلاش کردم و نشستم به خواندن آراء و نظرات این فیلسوف و آن عارف، اما چیزی که یافت نشد همین مساله‌ی لاینحل مانده بود. [شما هم اگر علاقه‌مند این بحث هستید، می‌توانید به کتاب حرکت و زمان در فلسفه نوشته‌ی استاد مهدی نجفی افرا مراجعه کنید که بسیار سودمند است]

القصه، خواستم برای کسانی که امشب را به انتظار رؤیت خورشید تا سحر بیدارند و خواب به‌چشم راه نمی‌دهند تا صحنه‌ی شکست اهریمن سیاهی را ببینند، قطعاتی نایاب از موسیقی بگذارم. این شد که دو تصنیف قدیمی با صدای استاد محمد رضا شجریان و فیلمی از سه نوازی استاد مشکاتیان با بیژن کامکار و آرش فرهنگفر را برایتان آماده کردم. فیلم از مراسم بزگداشت مرحوم استاد ناصرخان فرهنگفر است در تالار وحدت. یادم نمی‌رود که گویا تنها 24 ساعت پس از تلاش مهاجرانی برای به‌دست آوردن رای اعتماد از مجلس پنجم بود که خودش را به این مراسم رساند و نوید روزهای خوبی را برای فرهنگ این مملکت داد که البته دولتی بود بس مستعجل. بگذریم. تصنیف‌ها را بشنوید و فیلم را ببنید که خوشتر است.

تصنیف1: عشق گریزان. تصنیف 2: یار وفادار با شعری از بهادر یگانه. لطفاً برای پیاده سازی، تنها به آن لینک دهید. و این هم فیلم مذکور.

پ.ن 1. کسی از نام شاعر تصنیف اول و آهنگسازان این دو تصنیف با خبر است؟ ممنون می‌شوم اطلاع رسانی کنید.

پ.ن. 2.
متن تصنیف عشق گریزان:
ای عشق من، کو عهد و پیمانت؟
آواره شد، مرغ غزل خوانت
نه کسی دم‌سازم شد
نه دلی هم‌رازم شد
چه کنم؟
شاهد غم‌هایم همه شب؛ سایه‌ی لرزانم
خاطره ها دارم ز تو ای عشق گریزانم
تا کی باید به نیمه شب‌ها، بشمارم من ستاره‌ها را
بس کن دوری تو بیا
عشق و بی تابی‌ها، رنج و بی خوابی‌ها
تو بیا خوابم کن
آتشم آبم کن
بشنو قصه‌ی تلخ شب‌هایم را
بشنو نغمه‌ی قلب تنهایم را
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می‌روی به سلامت سلام ما برسانی
بشنو قصه‌ی تلخ شب‌هایم را
بشنو نغمه‌ی قلب تنهایم را
صدای من در ظلمت شب بر آسمان‌ها بر خیزد
بیا که با تو این دل من سرود شوقم سرگیرد
به خدا از کلبه‌ی من نور و شادی رفته دگر
هر شب من منتظرم با چشم تر
شاهد غم‌هایم همه شب، سایه‌ی لرزانم
خاطره ها دارم ز تو ای عشق گریزانم

متن تصنیف یار وفادار:
اگر چه دور از تو شوم، یار وفادار توام
جدا ز تو و همسفر، عشق شرر بار توام
اگرقصد سفر دارم
خدا داند که ناچارم
دفتر خاطرات ما
مانده برای ما به جا
ثمر می‌دهد صبر و شکیبایی ما
به پایان رسد قصه تنهایی ما
چه رخشان شود اختر خوشبختی ما
چه زیبا شود عالم رویایی ما
اگرقصد سفر دارم
خدا داند که ناچارم
دفتر خاطرات ما
مانده برای ما
به جاچه غم آفرینی - چه دلگیری ای غروب جدایی
که گسترده‌ای سایه به کاشانه‌ی ما
چه جان‌ها که سوزد ز شرار گنه تو
چه دل‌ها که نالد ز غمت پیش خدا
توئی هم‌چو من خسته ز بیداد زمان
به دامان نکن اشک غم از دیده روان
دل من بود تا به ابد خانه‌ی تو
نمی‌افتد این خانه به دست دگران
اگرقصد سفر دارم
خدا داند که ناچارم
دفتر خاطرات ما
مانده برای ما به جا

Labels:

2 نظر:

Blogger JUYBAR نوشته...

salam
shabe yaldatun mobarak
kheyli az neveshteye shoma va tasnif ha lezat bordam

7:47 AM  
Anonymous سارا نوشته...

سلام
خوبی؟
باید بیام وبلاگتو ببینم تا بفهمم حالت خوبه یا نه ؟
سلامتی؟
تلفنتو که جواب نمی دی
اینجوریه دیگه نه؟
خیلییییییییییی
با معرفتی ؟
خیلی
خدای نکرده فکر کردم تولد منو تبریک گفتی
اما ....
از ما بهترون و خیلی بهترون دور و برت زیادن
خوش باشی
همین برای ما کافیه .
یا حق

10:17 AM  

Post a Comment

خانه >>