Thursday, May 04, 2006

بمیرم تا تو چشم تر نبینی

خوابگرد نوشته:
در فرانسه تیراژ کتاب شعر حدود ۲۰۰ جلد است و جلسات شعر آن‌ها سی تا سی‌و پنج نفره است. در مجموع علاقه‌مندان شعر در کل فرانسه از سیصد ـ چهارصد نفر بیش‌تر نیست. در آن‌جا شعر وارد مرحله‌ی دیگری از زندگی شده که در کشور ما هم دارد وارد همین مرحله می‌شود. شعر در آن‌جا مخاطب عام ندارد، ولی مخاطب خاص دارد، و این مخاطب خاص بسیار تخصصی‌تر پیگیری می‌کنند و خیلی هم جدی‌اند و به قول معروف خوره‌اند! در چنین شرایطی برگزاری جلسات شعر ایران با حضور حدود ۲۰۰ نفر یعنی یک موفقیت بزرگ. [این وضعیت را با وضعیت شاعران خودمان که مقایسه می‌کنم، دلم برای فرانسوی‌ها کباب می‌شود و حرصم می‌گیرد از شاعرانی که در ایران خودمان، خصوصا جوان‌های‌شان که حواس‌شان نیست چه‌قدر خوش‌به‌حال‌شان است و این همه گله‌مندند و به زمین و زمان فحش می‌دهند!].
-
ترجمه ی متن بالا:
وای خاک عالم به سرمان شد. الهی بمیرم برای شاعران فرانسه! چه طور با این وضعیتی که دارند درخواست کمک های بین المللی نکردند؟ آخ. شاعران ما زر مفت می زنند اصلا. برند شاعران کشور بدبختِ به نان شب احتیاج دار اما دل نازک یعنی فرانسه را ببینند و بعد بد و بیراه بگویند. آخ جگرم کباب شد. نکنید آقا. نکنید. با شما شاعران پر روی ایرانی هستم.
نمی بینید در یه کشوری مثل فرانسه با این همه بد بختی که دارد و تاریخ ادبیاتش مخصوصا در حوزه ی شعر یه سه-چهار هزارسالی هم از ما بیشتر است، الان شاعرانش به زور شب یه تکه نان و پنیر می خورند؟ از بدبختی است دیگر.
پس چرت نگوئید و ننالید.
بله باید شما را با فرانسوی ها مقایسه کنند. فکر کردید که چه. شما شاعران ایرانی مخصوصا اگر چیزی بگوئید که درد و دلی باشد که عام مردم با آن ارتباط برقرار کنند اما توی هزار توی چاپ و نشر گیر کنید؛ هم باید خفه شوید. بروید شعرهای فرانسوی بخوانید تا آدم بودن و انسانیت یادتان بیاید. همه که مهسا محب علی نیستند. بروید از سبک و سیاق اندیشمندانه و نو آورانه و دردمندانه و ...ـمندانه ی محب علی و دار و دسته ی فقیر فقرائی ایشان یاد بگیرید. من قول می دهم هرکه به این صورت درد جامعه را ببیند و بنویسد بهش جایزه بدیم.
واقعا که چه قدر پروئید. هرکه اعتراض دارد به کلبه ی بدبختانه ی ما در خیابان فرشته بیاید. نه. می توانیم باهم به یه قهوه خونه از همینا که تو کوچه پس کوچه های ولی عصر و فرشته و جردن زیاده بریم. اونجا مثل من ِ به نان شب محتاج و کاشیگر بی چاره یه ۲ تا چائی قند پلو با سیگار زر بزنیم تو رگ و با هم به تفاهم برسیم. دعوا ندارد که. بحث می کنیم در باره ی نظام عروض شعر فوق سفیدِ مایل به بی رنگ!!!
همه ی بد بختی شعرای ما آخر همین است که زر مفت زیاد می زنند. پول دارند و باز ناله می کنند. کتابشان زرتی چاپ می شود و باز حرف مفت می زنند.
-
یکی از آن وسط داد زد:
آقای شکر اللهی همه ی شاعران ما به سبک کاشیگر قهوه میل نمی کنند و شعر بگویند. شاید یکی هم مثل ما اشکش در بیاید تا بتواند شعری با وزن و قافیه تقدیم کند. شاید یکی سایه باشد. شاید یکی شهریار باشد. شاید یکی از این همه شاعران بی چاره ی شهرستانی باشد که پاهایش از بس در راهروهای ارشاد دویده باشد پینه بسته باشد. شاید یکی از ما همین دختری باشد که دریچه ی قلبش گشاد شده و خرج بیمارستان ندارد که بدهد اما شاعری است که کتابش را مجوز چاپ ندادند و مادرش را می بینی بعضی شبها سر چهار راه فلان؛ پلی کپی دست خط شاعر را می فروشد به جماعت.
آقای شکراللهی تیکه ننداز.
همین.
پ.ن. نام چهار راه محفوظ است. هرکه بخواهد مخصوصا اگر خوابگرد باشد آدرسش را می دهم.

4 نظر:

Anonymous علي آزاد نوشته...

به ما كه سر نزدين مهم نيست. متن جالبي بود. شعر ما بخشي از تفكر ماست. شايد عميق‌ترين مفاهيم فلسفي را ه ممي‌توانيم به زبان شعر بيان كنيم. قران، نهج‌البلاغه و... هه را شعر مي‌كنيم و اين يك مزيت بزرگ است براي ملتي كه همه‌شان به نوعي شاعرند. اما خوب باي صبور بود تا جايي راهي باز شود. تا چوپانان گل نشناس از ارشاد حيات خلوت شعر ما خارج شوند.

1:15 AM  
Anonymous reihane نوشته...

تنها شعر هایی (بهتر است بگوییم نظم ) چاپ میشوند که باد در آنها نوزد و خطری نداشته باشند. یا اینکه آنقدر در سطح بمانند که معنا مفقود گردد این سنت این سرزمین است. از قدیم نیز رسم اینگونه بوده آنقدر کلیله دمنه را زیبایی ظاهر دادند که محتوی غیب شد مانند معشوقه زیبایی که کم خرد باشد . ...سعدی زروزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمیرد از دل الا به روز گاران ( و شاید هرگز ) . انجمن فرهنگی فرانسه نیز هر ساله به .....با وجود دارا نبودن شرایط سنی و ....آنان را به مهمانی به فرانسه میبرد.

12:43 AM  
Anonymous Anonymous نوشته...

ببخشید یک سوال دارم. اینکه تاریخ شعر فرانسه سه چهار هزار سال بیشتر از ایران است را به شوخی گفته اید؟ یا جدی؟

11:27 PM  
Blogger Saoshyant نوشته...

اگر باقی جملات این نوشته در قسمت اول جدی و صحیح بود؛ این جمله را هم درست و جدی تلقی کنید!
اما اگر بدانید که گاثاهای اوستا از قدمتی 4000-3 برخوردارند بد نیست. آن زمان نه چیزی به نام فرانسه وجود داشت نه شاعران فرانسوی!

6:24 AM  

Post a Comment

خانه >>