Thursday, October 11, 2007

عشق داند...

خسته شدم. توضیح ندارد. ابوعطای «عشق داند» با صدای محمدرضا شجریان و تار محمدرضا لطفی را بگیرید و بشنوید. برای من پشت این مضراب‌ها و تحریرها، کوه‌ها خاطره خوابیده. می‌فهمی؟
پ.ن. روز حافظ بود امروز. این شعر و این آواز و ساز عجیب برای هم ساخته شده‌اند. زبان من بند آمده فعلاً!

Labels:

5 نظر:

Anonymous بلال بحرانى نوشته...

...
عهد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم، خداوندان‌اند
...

12:57 AM  
Anonymous مسعود رضاوند نوشته...

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی/ عشق داند که در این دایره سرگردانند...
آقا ایوا...
به نظر من این زیبا ترین و با ارزش ترین کار استاده، آوازی و سازی...

9:01 PM  
Anonymous حسین نوروزی نوشته...

امیر عزیز، شجریان، اگر کتک نخورم، همیشه برایم فقط یک استاد بوده. یک استاد بی‌نظیر... اما ترجیح می‌دهم این‌روزها و تمام روزها، بنشینم پای صدای بنان.... آدم افسرده، با صدای خیلی استادانه حالش "به" نمی‌شود. تو زنده باشی

6:22 PM  
Blogger Saoshyant نوشته...

حسین جان می‌فهمم چه می‌گویی. من هم گاهی بنانی می‌شوم شدید. ولی این کار شجریان اوج استادی و پختگی و در عین حال همراه با شوریدگی عجیبی‌ست برای من. این شوریدگی‌اش همراه با تار مست لطفی حال‌ام را به می‌کند. یادم می‌آید سال سوم یا چهارم دبیرستان بودم که این اثر درآمد. در همان سال 2-3 بار از بس گوش‌اش داده بودم، بی‌چاره نوار می‌پکید و الخ.

5:19 AM  
Blogger Moosighi نوشته...

سلام

جالب است که من هم به مناسبت یادروز حافظ، همین "عشق داند" را پیشنهاد داده بودم.
http://www.tasak.blogfa.com/

7:25 PM  

Post a Comment

خانه >>