Thursday, November 22, 2007

باز هوای وطنم...

نمی‌دانم چرا! اما این چند وقت دلم سخت هوای شهر اجدادی‌ام، خوانسار را کرده. چند عکس از آن را برایتان می‌گذارم شاید شما بدانید که مرا چه می‌شود. برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی بزرگ‌تر بر روی آنها کلیک کنید.

نقش‌های سنگی ی حسینیه حبیبی
کوه قبله در مه و طوفان!
کوه قبله زیر آسمان آبی!
مقبره‌ی پیر خوانسار
ورودی ی حسینیه حبیبی

4 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

وبلاگت خیلی توپه .واقعا حال میکنم. هم با مطالب فوقالعاده هم با موزیکاش-ای کاش ادرسایمیلت هم می ذاشتی.ولی چرا فیلتر نمی شی؟

2:04 PM  
Blogger Saoshyant نوشته...

مگر منتظرید من فیلتر شوم دوست عزیز؟ چیز بدی که ننوشتم آخر! ممنون از حسن نظرت. اما کمی که دقت می‌کردی بالای صفحه، سمت راست، ایمیل هم موجود است.

2:10 PM  
Blogger elic نوشته...

خوب كاري نداره خرجش دو سه روز مرخصي و يه همت كوچولو براي 5 ساعت رانندگيه.الان وقتيه كه صداي خش خش برگها زير پات با هواي پاك و لطيف احوالتو عوض ميكنه.

5:44 PM  
Anonymous فرید وحدت نوشته...

×نظری‌ست که دوست مهربان و فرهیخته‌ام جناب وحدت برایم ایمیل کرده بود. جای‌اش این‌جا بود. سوشیانت×

به نام خدا
خودم را کشتم نظری بنویسم نشد.اما در مورد خوانسار بیشتر از همه چیز هیبت
و زیبای ان کوه بلند است در مقابل جاده ورودی به خوانسار .ادم دلش
میخواهد مثل سینه مادری سر بر روی ان بگذارد وارام بگیرد.و آن دنجی و
آرامش خوانسار و اهل آن دیار.شاید باید بروی.تلفنت که قطع و خلقت که تنگ
ولحنت که تند .
کاری بکن حیفی برادر.ان قلب و قلم وذوق و هنر به سر سر گشتگی زیاد است.
میلت به نان ودوغ لر جماعت کشید ما هستیم.
یا حق

9:10 AM  

Post a Comment

خانه >>