Saturday, December 09, 2006

پریدن

گفت: امیر از کجا می­آئی این وقت صبح جمعه؟
گفتم: برف را دوست دارم و لغزیدن پایم را در بلندای کوه؛ کنار شکاف منتهی به دره. کوه بودم.
گفت: شنیدی هنوز برف ننشسته از تنگه­ی بالای آبشار، یکی پرت شده و در اغماست؟
گفتم: حیف. پریدن نمی­دانست!

- با خودم عهد کردم اگر پایم لغزید، بپرم. حوصله­ی در اغما ماندن ندارم.

3 نظر:

Anonymous Anonymous نوشته...

to ke delet mikhad injoory bepary pas chera mano tanha mizary?
manam pare parvazet misham!
minoo

10:32 PM  
Anonymous sara نوشته...

pardi daste mano ham begir. yadet nare.!!!!!!!

6:11 PM  
Anonymous تهرانی نوشته...

اي عبور ظريف
بال را معني كن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد

سهراب سپهری

11:14 AM  

Post a Comment

خانه >>